تبلیغات
وبلاگ تخصصی کاویان رجبی - اینجا اذربایجان است ...
در نظرسنجی شرکت کنید

اینجا اذربایجان است ...

یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391 11:29 بعد از ظهر

نویسنده : kavian rajabi
ارسال شده در: خودمونی ،




... نمی دانم کدام سوگی بزرگتر است ؛ و آیا هر کدام به تنهایی برای شکستن_ دل_ شیشه ای_ من بس نیست ؟ ... کدامتان لب باز می کنید ؟ یا وانهاده اید خود دریابم در چه آتشی هستم ! ... نخواهید به یاوه آرامم کنید ! به خدا که آتشفشان است در دلم ! ... آیا هزاره به پایان رسیده است ؟ این جگر دریده هنوز از لبش بوی شیر می آید ! ... آسمان مگری ، و زمین منال و تو پر خوان پر به یاوه مخوان ؛ که کار از گریستن گذشت ، و 
نیایش و نالش ! ... از شما سزاوارتر به مرگ آیا کسی نبود ؟ از این همه فرتوت و شکست
ه و مرگ آرزو که هست ؟ این جهان آیا تاب دیدن بهتر از خود نداشت ؟ بخواب کودکم - که شیر از پستان مرگ می خوری - دیگر ترا پای گریز نیست ؛ از خوابی که همواره از آن می گریختی ! ... آرام جانکم دیگر خواب بد نخواهی دید ! دیگر پرسشی نخواهی داشت ! ... آیا کسی به ما رشک ورزیده بود ؟ آیا کسی مرا نفرین کرده بود ؟ آیا کسی جادو در کار_ بخت_ من کرده بود ؟ بهل دهانم باز شود و هر چه بخواهم فریاد کنم ! ... کدام ما به پچ پچه چیزی گفت ؛ که خامشی ما نگفته بود ؟ ... نگریید زنان و جامه پشت و رو مکنید ! نشنیده اید برخی در ایران در سوگ نمی گریند ؟ ... یال و دم_ اسبان ببرید و کرنای از ته بدمید ! ... بخواب کودکم در خون_ خویشتن ... چرا گریبان ندرم و گونه نخراشم ؟ چرا موی نبرم و گوشت از تن به دندان بر نکنم ؟ چرا چشم خون نکنم بدین سرخ کز پهلوی تو می رود ؟ چرا دو دیده به آتش نیفکنم ؟ چرا نفرین نامه نخوانم ایرانشاه را ! که با خون_ جوان به پیری رسیده اند ! ... سوگوارم به شیوه ی خویش مویه نمی کنم برای سرگرمی شما ! اشک_ منند این واژه های روان ؛ نه چکامه ی گوسان ! ... آه بانوی آسمان سوگند به خودت که این خدایی نیست ! چرا دل دادی تا بشکنی ! فرزند دادی تا بگیری ! جدا شدنی نه آسان بود ! زایشی نه آسان بود ! تنها ماندنی نه آسان ! در بارگاه تو مرا بهتر از این بهره ای نبود ؟ ...
مویه بس کنید زنان ! پشت دست مکوبید و لب مگزید ! زاری مکنید و پیش تر پا منهید ! همانجا بمانید اگر پس تر نمی روید ! شاید به لرزه بیفتم ! شاید به ناله درآیم ! شاید رنگم از روی بگریزد ! ... این شد ! در آه_ من ، همه ی مادران ایران زمین هستند ! آه لال می شوم لال و در خاکستر خویش می سوزم - خاموش - از درون ! ....
پاره ای از مویه ی تهمینه در نمایشنامه ی سهراب کشی
به یاد تمام قربانیان بلاهای ناخواسته ! ... روحشان شاد 
    Share/Bookmark
مرکز جاوا اسکریپت ایران



درباره ی این مطلب نظر بدهید : : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1391 11:45 قبل از ظهر